|
سلام به روی ماه همتون دوستان گلم خوبید؟ -آره. خب خداروشکر خوش به حالتون من که این ماه حالم افتضاح بود
خیلی بد بودم واسه همین نمی اومدم آپ کنم شرمنده همه دوستای عزیزم اگه بهشون سر
نزدم وهمینطور عید رو تبریک نگفتم عذر
میخوام باور کنید اصلا نمی تونستم بیام
ولی به جاش الان تبریک میگم اشکال که نداره فقط یه مدت گذشته بازم ببخشید. امروز داشتم مجله میخوندم یه مطلبی دیدم که واقعا راست،
گفتم بذارم شما هم بخونید. دوست.... یک دوست معمولی هیچ گاه نمی تواند گریه تورا ببیند. یک دوست واقعی شانه هایش ازگریه تو تر خواهد شد. دوست معمولی اسم کوچک والدین تو را نمی داند. دوست واقعی شاید تلفن آنها را نوشته باشد. دوست معمولی یک جعبه شکلات واسه مهمانی تو می آورد. دوست واقعی زودتر به کمک تو می آید وتا دیر وقت برای تمیز
کردن می ماند. دوست معمولی ازدیرتماس گرفتن تو ناراحت می شود. دوست واقعی می پرسد که چرا نتوانستی زودتر تماس بگیری؟ دوست معمولی دوست دارد به مشکلات تو گوش دهد. دوست واقعی سعی در حل آنها می کند. یک دوست معمولی مانند یک مهمان عمل می کند ومنتظر می ماند
تا ازاوپذیرایی شود. دوست معمولی می پندارد که دوستی شما بعد از مرافعه تموم می
شود. یک دوست واقعی می داند که بعد از مرافعه دوستی محکم تر
میشود. یک دوست واقعی کسی است که وقتی همه تو را ترک کرده اند با
تو می ماند. میخوام از میثم جونم یه معذرت خواهی طولانی بکنم شرمنده تم فدات شم خودت که ازحال وروزم
خبرداشتی تورو خدا ببخش منو قربونت برم الهی عذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذرمیخوام. می بخشی منو عزیز دلم؟ فدای همتون امیدوارم منو ببخشید فعلا. دوستون دارم
..................بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووس. + نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریور 1390 18:52 توسط gashin |
سلام به همه ی 2ستای گلم اومدم واستون بگم گشین به چه معناست گشین(گش بین) یک اسم کردی است که به معنای روشن فکر و روشن بین ازهمه ممنونم دووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو وووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووستون دارم بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس بای تا های + نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد 1390 19:2 توسط gashin
سلام به همه ی دوستای گلم . خوب هستین؟ چه خبر؟ این مدت نبودم شرمنده م کردید .ازهمه تون ممنونم
. راستش یه مشکل واسم پیش اومده بود نتونستم
بیام.ولی دوستم بود ازاونم خیلی ممنونم مر30آلا جونم قربونت که تونستی کمکم کنی. ازتک تک شماها ممنون که اینقد مهربونید باوجود
اینکه نبودم بهم سرزده بودید الان که اومدم
واقعا خوشحالم همه ناراحتی هام یادم رفت.فداتون
دوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووستون
دارم داداش میثم جونم واقعا نمیدونم ازشرمنده گی چی بگم.داداشی گلم واسم یه مشکل پیش اومده بود
واسه همین پیدام نبود، سیمم دست یکی ازدوستام بود به همین خاطر نزنگیدم و اس ندادم
ولی همیشه به یادت بودم ازاین که ناراحتت کردم معذرت میخوام ببخش.عزیزم
دووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووست
دارم خیلی، وقتی سیمم رو آوردم بهت میزنگم فدات شم. ازداداش میثم جون وعزیزومهربونم و سالارجون،مریم
جون،پارسای عزیزم،داداش میلاد گلم،شقایق عزیز،گل پری جونم،فرزانه گلم،رزعزیزم،اسما
جون،زهرا جون،دورترین نزدیک دوست عزیزم،امیر جون(عشق پرزده)،پارسای عزیزم،کوروش
جون،عسل جونم،سهیل جونم،افسانه ی عزیزم،فرشاد جونم،ساراجون،بهارجون،سحرعزیز،قاتل
فراری،نویدجونم،یکتای گلم خلاصه بازم خیلی خیلی ممنوم مر30 حرف من وتو من می گم سلام عزیزم تو می گی زودباش خسیسم من می گم شدم دیونه تومی گی بازم بهونه من می گم دوری چه سخته تو می گی این کاربخته من می گم تورو دوست دارم تو می گی نیا کنارم من می گم دلم چه تنگه تو می گی دلی که سنگه! من می گم بهترین یاری تو می گی بازم سرکاری من می گم شدم بازنده تو می گی منم برنده من می گم تو شمع منی تو می گی بامن دشمنی من می گم
برات میمیرم تو می گی ازحرفات
سیرم من می گم خیلی غریبم تو می گی نده فریبم من می گم در انتظارم تو می گی تو نیستی یارم من می گم بده دلخوشی تو می گی بکن خودکشی + نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1390 17:20 توسط gashin |
نیمه شب آواره وبی حس وحال درسرم سودای جامی بی زبان
پرسه ای آغازکردیم درخیال دل به یاد آورد ایام وصال
ازجدایی یک دوسالی می گذشت یک دو سال از عمر رفت وبرنگشت
دل به یاد آورد اول بار را خاطرات اولین دیدار را
آن نظربازی آن اسرار را آن دو چشم مست آهو واررا
هم چو رازی مبهم وسربسته بود چون من از تکرار او هم خسته بود
آمد وهم آشیان شد با من او هم نشین وهم زبان شد بامن او
خسته جان بود وکه جان شد با من او ناتوان بود وتوان شد با من او
دامنش شد خوابگاه خستگی این چنین آغاز شد دلبستگی
وای از آن شب زنده داری تا سحر وای ازآن عمری که با اوشد به سر
مست او بودم زدنیا بی خبر دم به دم این عشق می شد بیشتر
آمد ودر خلوتم دم ساز شد گفتوگوها بین ما آغاز شد
گفتمش،گفتمش:در عشق پابرجاست دل گرگشایی چشم دل زیباست دل
گرتو ذورعمان شوی دریاست دل بی تو شام بی فرداست دل
دل از عشق روی توهیران شده درپی عشق تو سرگردان شده
گفت،گفت:درعشقت وفادارم بدار من تو را بس دوست می دارم بدار
شوق وصلت را به سردارم بدار چون تویی اخمور خمارم بدار
با تو شادی می شود غم های من باتو زیبا می شود فردای من
گفتمش:عشقت به دل افسون شده دل ز جادوی رخت افسون شده
جزتو هریادی به دل مدفون شده عالم اززیبایی ات مجنون شده
برلبم بگذاشت لب یعنی خموش طعم بوسه ازسرم برد عقل وهوش
درسرم جزعشق او سودا نبود بهرکس جزاودراین دل جا نبود
دیده جزبرروی او بینا نبود همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود
خوبی او شهره ی آفاق بود در نجابت،درنکوهی طاق بود
روزگار؛روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختی ما را نداشت
پیشه پای عشق ما سنگی گذاشت بی گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر این قصه هجران بود و بس حسرت ورنج فراوان بود وبس
یار مارا ازجدایی غم نبود درغمش مجنون عاشق کم نبود
برسرپیمان خودمحکم نبود سهم من ازعشق ماتم نبود
بامن دیوانه پیمان ساده بست ساده ام آن عهد و پیمان را شکست
بی خبر پیمان یاری راشکست این خبر ناگاه پشتم را شکست
آن کبوترعاقبت ازبندرست رفت وبا دلداری دیگر عهدبست
با که گویم اوکه همخون من است خصم جان وتشنه ی خون من است
بخت بدبین،وصل اوقسمت نشد این گدا مشمول آن رحمت نشد
آن طلا حاصل به این قیمت نشد
عاشقان راخوش دلی تقدیر نیست با چنین تقدیربد،تدبیرنیست
ازغمش بادود ودم همدم شدم باده نوش غصه ی اومن شدم
مست ومخمورخراب ازغم شدم ذره ذره آب گشتم کم شدم آخرآتش زد دل دیوانه را سوخت بی پروا پر پروانه را
عشق من؛عشق من ازمن گذشتی،خوش گذر بعدازاین حتی تو اسمم رانبر
خاطراتم را توبیرون کن زسر دیشب از کف رفت،فردارانگر
آخراین بارازمن بشنوپند برمن وبرروزگارم دل مبند
عاشقی رادیرفهمیدی چه سود عشق دیرین گسسته تاروپود
گرچه آب رفته بازآید به رود ماهی بی چاره اما مرده بود
بعدازاین هم آشیانت هرکس هست باش با او یاد تو مارا بس است
باش با یادتو مارا بس است
+ نوشته شده در جمعه هفدهم تیر 1390 17:59 توسط gashin |
سلام .به همه ی عزیزانم.خوبید؟ایشالا که همیشه سلامت باشید.امروز اومدم تولد یکی ازعزیزانم روتبریک بگم.امروزتولدشه میخوام بفهمه که همیشه بیادش بودم وهستم وخواهم بود وخیلی هم دوسش دارم. آمدنت مبارک
امشب میخواهم برروی صفحه ی سپید هستی به زبان ساده به زبان اطلس ها بنویسم: آمدنت مبارک
عهدی که باتو بستم عزیزم هرگزشکستنی ندارد این عهد تا پای مرگم شکستنی نخواهد داشت
هه ناسه کانی ته مه نیکی تری پرخه ندهت پیروز.... وه رزیکی همیشه سه وزت پیروز..... هه موچرکه وساته کانی ژیانت پیروز...... ئازیزم روژی له دایک بونت پیروز.........
ایشالا که هزار سال عمرکنی عزیزم وطعم لذت بخش خوشبختی رو بچشی و همیشه همیشه موفق باشی
بوپیروزترین یاد..... بوجوانتری وشه...... بوناسکترین هه ست....... پیت ده لیم: روژی له دایک بونت پیروز+ نوشته شده در شنبه چهارم تیر 1390 14:38 توسط gashin |
سلام بهونه ی قشنگ من برای زندگی.آره بازم منم همون دیونه همیشگی.فدای مهربونیات چه می کنی باسرنوشت دلم واست تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت.حال منو اگه بخوای رنگ گلای قالیه جای نگاهت بدجوری تو صحن چشمام خالیه .ابرا همه پیش منن اینجا هوا پراز غمه .ازغصه هام هرچی بگم جون خودت بازم کمه.دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون فدای تو نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم حقیقتو واست بگم به آخر خط رسیدم رفتی ومن تنها شدم با غصه های زندگی قسمت تو سفر شد وقسمت من آوارگی نمی دونی چقدر دلم تنگ برای دیدنت برای مهربونیات،نوازشات،بوسیدنت به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته یه قلب تنها وکبود هلاک یه نگاهته من می دونم من می دونم همین روزا عشق من ازیادت می ره بعدش خبر می دن بیا که داره دوستت میمیره روازات بلنده یا کوتاه دوست شدی اونجا با کسی؟بیشترازاین منو نذار تو غصه ودلواپسی یه وقت منو گم نکنی تو دود اون شهر غریب یه سرزمین غربته با صدتا نیرنگ وفریب فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خسته ت نکنه غم غریبی عزیزم سرد وشکسته ت نکنه چادرسر لطیفتو ازرو چشات پس نزنی تونگه بلور آبتو یه وقت ناغافل نشکنی اگه واست زحمتی نیست برسر عهدمون بمون من تو رو سپردمت دست خدای مهربون راستی دیروز بارون اومد منو خیال تر شدیم رفتیم تو قلب آسمون با ابرا هم سفر شدیم ازوقتی رفتی آسمونمو پرکبوتره زخم دلم خوب نشده ازوقتی رفتی بدتره .غصه نخور تا تو بیای حال منم اینجوریه سرفه های مکررم مال هوای دوریه گلدون شمعدونیمون عجب واست دلواپسه مث یه بچه که باره اوله میره مدرسه تواز خودت بگو برام بگوبدون من خوش میگذره دلت می خواد می اومدم یا تنها رفتی بهتره ازوقتی رفتی چشام فقط شده یه کاسه ی خون همش یه چشمم به دره چشم دیگه م به آسمون یادت میاد گریه هامو ریختم کنار پنجره داد کشیدم تورو خدا نامه بده یادت نره یادت میاد خندیدیو گفتی حالا بزار برم تو رفتی من تا حالا کنار در منتظرم امروز دیدم دیگه داری فراموش می کنی فانوس آرزوهامونو داری خاموش می کنی گفتم واست نامه بدم نگی عجب چه بی وفاست با اینکه من خوب می دونم جواب نامه با خداست عکسای نازنینت با چند تا گل کناره مه یه بغض کهنه چندروزه دائم درانتظارمه تنها دلیل زندگیم با یه غمی دوست دارم داغ دلم تازه میشه اسمتو وقتی می برم وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر مگه نگفتم چشاتو از چشم من هیچ وقت نگیر حرف منو به دل نگیر همش مال غریبیه تو رفتی من غریب شدم چه دنیای عجیبیه زودتر بیا بدون تو اینجا واسم جهنمه دیوار خونمون پراز سایه ی غصه وغمه تحملی که تو دادی دیگه داره تموم می شه مگه نگفتی همه جا مال منی تا همیشه دلم واست شور می زنه این دلو بی خبر نذار تورو خدا با خوبیهات رو هیچ دلی اثرنذار فکرنکنی ازراه دور دارم سفارش می کنم به جون تو فقط دارم یه قدری خواهش می کنم. + نوشته شده در جمعه سوم تیر 1390 17:41 توسط gashin |
سلام ............. من اومدم امتحاناتم تموم شد امیدوارم همه ی دوستای گلم موفق باشن........ مر۳۰ازهمهی دوستای گلم که همیشه به یادم بودید ونظر گذاشتید .یه بوووووووووووووووووووس قشنگ واسه همه تون راستی اصل کاری رو یادم رفت اومدم این روز فرخنده رو به همه ی پدر های دنیا بخصوص پدر گلم ونازنین ودوست داشتنی خودم تبریک بگم میخوام امروز پدرمو بوسه بارون کنم بابا جونم روزت مبارک ایشالله که سایه ت همیشه بالا سرمون باشه چون هرچی که دارم ازتوست دوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووست دارم پدددددددددددددددددددرررررم ایشالله همه ی پدرا زنده وسرحال باشن دراینجا هم میخوام به اونایی که پدرشون ازدست دادن تسلیت عرض کنم وبگم که فداتون خدا بیامرزدتشون و واسه اونهایی که پدراشون مریضن آروزی سلامتی میکنم وایشالله زود خوب میشن. یه بار دیگه میگم بابا جونم روزت مبارک.خیلی خیلی دوست دارم باوه گیان روژت موباره ک هیوادارم همو کاتیک سلامت بیت خوشم ده ویت باوه گیان + نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390 19:8 توسط gashin |
میرسی به یه خلوتی که فقط خودتی و خودش دستاتو دور گردنش حلقه میکنی و اروم لباشو میبوسی یه حس خوبی بهت دس میده همراه با یه شیطنت عجیب ادامه میدی و ادامه ... حس میکنی تو رو فقط واسه خاطر خودت میخواد و نه چیز دیگه ... حس میکنی الان دنیا ماله توئه و هیشکی حق نداره تو رو از این لحظه ها بگیره دوسش داری گور بابای همه ، و همه حرفایی که بهت میزنن بیخیال حرفای میلاد که میگه هیچ عشقی وجود نداره و این دوستیا همه مزخرفه پس این چیه این عشق نیس این دوست داشتن نیس!!! به بوسیدنش ادامه میدی هر لحظه اش هر ثانیه اش داره بهت بیشتر خوش میگذره گرمای عشقت بهت زندگی میده دوس داری بغلش تا قیام قیامت بمونی دوس داری باهاش تو ام نفس بکشی خدایا چقدر دوست دارم که یه عاشق بهم دادی ولی .. اروم خم میشه و چیزی در گوشت میگه ... - چی؟ نه!! - چرا نه ما این همه وقت دوستیم مگه چه اشکالی داره... - نه من دوس ندارم - چرا اخه همه عاشقا این کارو میکنن - مگه عاشقی به این کاراست تو مگه من و به خاطر خودم نمیخوای مگه نظر من واست مهم نیس من دوس ندارم - پس این رابطه مسخرست وقتی تو به من اعتماد نداری - بحث اعتماد نیس مگه اعتماد با این جور کارا به دست میاد و جلب میشه - خیلی خوب من میرم این رابطه دیگه به درد نمیخوره - ااا یعنی چی؟ مگه منو دوس نداری ؟؟ مگه منو عشقم صدا نمیکنی؟؟ - نه وقتی که تو نمیتونی نیازای منو برطرف کنی - مگه با این کارا نیازات برطرف میشه - نه ولی رابطمون مستحکم تر میشه - مطمئنی؟؟؟ - اره - باشه ... خیلی ساده باشه ... ارزشش و داره نه خداییش ارزش داره یکی و نگه داری فقط واسه این که نیازاش و برطرف کنی این روزا انگار نسیه دوس داشتن مد شده جالبه واسه دوس داشتنم منت سرت میزارن من به چی فکر میکنم و اون تو چه فکریه ، من عاشقشم و اون عاشقه چیه؟؟ هوس ... از این کلمه بدم میاد نگا به سه حرفی بودنش نکن خیلی گنده تر از این حرفاست وقتی یکی واسه هوس بخوادت و خودتم خبر نداشته باشی چه تلخه ... تو همه وجودت و واسش میزاری و اون همه هوسش و واست کادو پیچی شده میده وقتی اونایی که دوست دارن میگن این به دردت نمیخوره فک میکنی که چقدر احمقن و تو رو نمیفهمن ... من دوسش دارم و مطمئنم اونم واسه من میمیره وقتی کار از کار گذشت میبینی تو چقدر احمقی و همین اول کاری باختی اونی که دوسش داشتی و واسش لاو میترکوندی خیلی وقته رفته ، و تو رو هم فراموش کرده .... و این تویی که همه چی و واسه کسی گذاشتی که تو رو خواست اما فقط واسه هوس ولی دفعه بعدی که یکی از ته دلش تو رو دوس داره اروم بهت نزدیک میشه با سردی میگی : لطفا منو نبوس عزیزم ... تنه لختت و بده به کسی که روح لختش و بهت هدیه میده و پاش وایمیسه + نوشته شده در یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390 20:15 توسط gashin |
*خدا گفت: می خواهی با من گفتگو کنی؟ *گفتم اگر وقت داشته باشی *خدا لبخند زد،وقت من ابدی است. *گفت: چه سوالاتی در ذهن داری؟که می خواهی ازمن بپرسی؟ * گفتم:چه چیز بیش از همه شما رو درمورد انسان متعجب میکند؟ * خدا پاسخ داد........................ * اینکه آنها از بودن در دوران کودکی اندهگین می شوند،عجله دارند که زود بزرگ شوندوبعد حسرت آن دوران را می خورند. *این که سلامتیشان را صرف به دست آوردن پول وپولشان راخرج حفظ سلامتی میکنند *این که با نگرانی نسبت به آینده،زمان حال فراموششان می شود. *آنچنان که در آینده زندگی می کنند نه در حال. *این که چنان زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد. *وچنان می میرند که گویی هرگز زنده نبوده اند. *خداوند دست های مرا در دست گرفت. *مدتی هردو ساکت ماندیم. *بعد پرسیدم. *به عنوان خالق انسان ها می خواهی چه درس هایی یاد بگیرند؟ *خدا با لبخند پاسخ داد *یاد بگیرند که نمی توان دیگری را مجبور به دوست داشتن خود کرد *اما می توان محبوب دیگران شد *یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند (چشم همچشمی) *یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد؟ *بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد *یاد بگیرند ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق دردل کسانی که دوستشان داریم ایجاد کنیم؟ وسالها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد. *بخشیدن بخشش یاد بگیرند *یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند. *اما بلد نیستند که احساساتشان را ابرازکنند یا نشان دهند + نوشته شده در یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390 14:57 توسط gashin |
در خلال یک نبرد بزرگ،فرمانده قصد حمله به نیروی عظیمی از دشمن را داشت .فرمانده به پیروزی نیروهایش اطمینان کامل داشت ولی سربازان دودل بودند. فرمانده سربازان را جمع کرد،سکه ای از جیب خود بیرون آورد،رو به آنها کرد وگفت:سکه را بالا می اندازم،اگر رو بیاید پیروز می شویم واگر پشت بیاید شکست می خوریم. بعد سکه را به بالا پرتاب کرد.سربازان همه با دقت به سکه نگاه کردند تا به زمین رسید. سکه به سمت رو افتاده بود. سربازان نیروی فوق العاده ای گرفتند وبا قدرت به دشمن حمله کردند وپیروز شدند. پس از پایان نبرد،معاون فرمانده نزد او آمد وگفت:قربان شما واقعا می خواستید سرنوشت جنگ را به یک سکه واگذار کنید؟ فرمانده با خونسردی گفت:بله وسکه را به او نشان داد. هردو طرف سکه رو بود. تلقین کردن همیشه جواب می دهد البته همیشه سعی کنید تلقین مثبت باشد.پس بیایید برای رسیدن به آنچه می خواهید به خود تلقین کنید که شما میتونید به آن برسید من مطمئنم که شما به آنچه می خواهید، خواهید رسید چه حال باشد چه آینده .درضمن اگه دیدید اطرافیانتان از چیزی نا امید شدند با گفتن این که آنها به هر چه می خواهند میتونن برسند به آنها امید را باز گردانید .با توکل به خداوند وتلقین (من به آنچه که میخواهم میرسم)یا(تو به آنچه می خواهی حتما می رسی) به هر چی که می خواهید می رسید . + نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390 20:23 توسط gashin
سلام خوبید؟خوش هستید؟خوب منم خوبم مر30.ازاین به بعد میخوام داستان های کوتاهی رو واستون بذارم.من که خودم خیلی ازشون خوشم میاد که اسم نویسندگانشم نمیدونم .امیدوارم که شما هم ازشون خوشتون بیاد. من با خدا غذا خوردم! پسرکی بود که می خواست خدا راملاقات کند،او می دانست تارسیدن به خدا باید راه دورودرازی بپیماید.به همین دلیل چمدانی برداشت ودرون آن را پرازساندویچ ونوشابه کردوبی آنکه به کسی چیزی بگوید،سفررا شروع کرد.چند کوچه آنطرف تربه یک پارک رسید،پیرمردی را دید که درحال دانه دادن به پرندگان بود.رفت پیش اورفت و روی نیمکت نشست.پیرمرد گرسنه به نظر می رسید،پسرک هم احساس گرسنگی می کرد.پس چمدانش را باز کرد ویک ساندویچ ویک نوشابه به پیرمرد تعارف کرد.پیرمرد غذارا گرفت ولبخندی به کودک زد.پسرک شاد شدوبا هم شروع به خوردن کردند.آنها تمام بعدازظهررابه پرندگان غذا دادندوشادی کردند،بی آنکه کلمه ای با هم حرف بزنند.وقتی هوا تاریک شد،پسرک فهمید که باید به خانه برگردد،چند قدمی دور نشده بود که برگشت و خود را در آغوش پیرمرد انداخت،پیرمرد با محبت اورا بوسید ولبخندی هدیه داد.وقتی پسرک به خانه برگشت،مادرش با نگرانی ازاو پرسید:تا این وقت شب کجا بودی؟
پسرک درحالی که خیلی خوشحال به نظر می رسید،جواب داد:پیش خدا!
پیرمرد هم به خانه اش رفت.همسر پیرش با تعجب ازاو پرسید:چرا اینقدر خوشحالی؟
پیرمرد جواب داد :امروز بهترین روز عمرم بود،من امروز در پارک با خدا غذا خوردم! + نوشته شده در سه شنبه سی ام فروردین 1390 13:15 توسط gashin |
خداییش اینطوری بود حال و روزم ؟ + نوشته شده در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390 18:13 توسط gashin
خواهشم اینه بمون و کنسلش کن رفتنو + نوشته شده در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390 12:35 توسط gashin
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390 0:35 توسط gashin |
همواره::::
همواره تنهاييم تنها در اين زندان تنها در اين محبس اين خانه ي ويران همواره تنهاييم تنها در اين خانه تنها در اين وهم ميراث کاشانه همواره تنهاييم تنها در اين ترديد جايي که ديو شب پروانه را دزديد همواره تنهاييم در جمع ياران هم در يک کوير خشک در زير باران هم همواره تنهاييم وقتي که مي آييم وقتي که دستان را بر سنگ مي ساييم
در اين نفس تنگي در قلب يک بن بست مدهوش دلتنگي همواره تنهاييم وقتي که در خوابيم وقتي که در شب ها همراه مهتابيم همواره تنهاييم اما نمي مانيم با اينکه رمز شب ، ها را نمي دانيم
همواره تنهاييم تنها تر از مهتاب تنهاتر از رويا تنها تر از يک خواب همواره تنهاييم تنهاتر از خورشيد همچون ستون هاي یک تخت جمشيد همواره تنهاييم همچون خداي خويش تنها تر از تنها همچون شب درويش همواره تنهاييم وقتي که در خاکيم وقتي گرفتار دستان ناپاکيم همواره تنهاييم چون پروانه شب يک جا نمي پاييم زيرا که در ابهام + نوشته شده در شنبه بیستم فروردین 1390 20:20 توسط gashin |
به انتظار نشسته ايم:::::: ![]() وقتي او آمد درهاي قلبم را به رويش گشودم و همچون کودکي بي ريا و به دور از تزوير با آغوشي باز پذيرايش شدم غريبه اي را که فرسنگ ها از من دور بود. او قدم به دنيايم گذاشت اما با سنگدلي شاخه هاي درخت زندگي ام را شکست بي آنکه حتي از نگاه مهربان باغبان شرم کند. پروردگار مهربانم از آسمان نيلگونش نظاره گر بي وفايي هايش بود و صداي شکسته شدن شاخه هايم را مي شنيد. اما من و باغبان با محبتم حتي آفتاب و آب چشمه را به روي نا مهرباني هايش نبستيم. به اين اميد که هم رنگمان شود. اما او از جنس ما نبود. او همچون گردباد وزيد شاخه هايم را شکست و شکوفه هايم را پراکند. به اميد آنکه از ما فراتر رود.اما... مثل همه طوفانها مثل همه گردبادهاي تلخ آمد. تلخي کرد و رفت. زمستان بود و من صداي قدم هايش را به روي برگهاي خشک که دورتر و دورتر مي شد شنيدم. او رفت.حالا من و همه نهال ها و بوته ها به اميد بهاري ديگر مثل بهاران سال گذشته بار ديگر به اميد شکفتن دوباره به انتظار نشسته ايم... اما نه با او + نوشته شده در شنبه بیستم فروردین 1390 20:17 توسط gashin |
مدت هاست که از حرف زدن میترسم! و تو تنها صدای سکوتم را به یاد می آوری
اما این بار به خاطر امروز برایت می گویم ، بخوان . . . . . . . خواندی! دیدی که چقدر ناگفته داشتم؟ و همه این را غرور نامیدند! و حتی تو..! این بار فکرم را تا سر حد فکر ساده نوشتم تا همه بخوانند! دیروز خاک ساعاتی گریه می کرد انگار باز دلتنگ بود به هنگام شب باران به آرامی در گوش خاک ندا داد :چک چک چک چک ! این ندا را همه حتی پدرم نیز شنید ، باران هیچ ترسی ندارد اما ابرها وادارش کرده بودند تا غرورش ریزش کند! خاک جان گرفت ، باران نیز آرام یافت + نوشته شده در شنبه بیستم فروردین 1390 20:15 توسط gashin |
سلام آخر::::::
خداحافظ اي شعر شبهاي روشن خداحافظ اي همنشين هميشه تو را مي سپارم به ميناي مهتاب به شب مي سپارم تو را تا نسوزد خداحافظ اي برگ و بار دل من + نوشته شده در شنبه بیستم فروردین 1390 20:9 توسط gashin |
ياد تو ::::::
بـه دنبال جاي پـاي تـو تـو را مـي پرستـم من شـبانـه
بـراي لحـظه هـاي شادمانه بـراي بـا تو بودن صادقـانـه
مـي آيم من بـه پيشـت عاشقانه بـه تودل بستـم من شاعرانه
اما افسـوسازدرك زمانه چه زيباست راز زمانه
اگرزندگي باشد يك ترانه + نوشته شده در شنبه بیستم فروردین 1390 20:5 توسط gashin |
آرزو::::::
آرزوی من اینست آرزوی من اینست آرزوی من اینست آرزوی من اینست + نوشته شده در شنبه بیستم فروردین 1390 19:58 توسط gashin |
باران که می بارد تو می آیی بارانِ گل ، بارانِ نیلوفر باران که می بارد تو در راهی از دشت شب تا باغ ِ بیداری غم می گریزد ، غصه می سوزد شب می گدازد ،سایه می میرد + نوشته شده در شنبه بیستم فروردین 1390 19:54 توسط gashin |
روزهاي خوب باهم بودنمان گذشت ... + نوشته شده در شنبه بیستم فروردین 1390 19:30 توسط gashin |
یاد اون روزا که شروع آشنائی بود ..شروع آشنائی همیشه جالبه ولی زود گذره ... گفتمش : دل می خری ؟ برسید چند؟ گفتمش : دل مال تو، تنها بخند ! خنده کرد و دل زدستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روی خاک افتاده بود جای بایش روی دل جا مانده بود ...... اما همیشه هر شروعی پابانی هم داره .. پایان تلخی که هر روزش بد تر از مرگه ولی با گذشت زمان اون تلخی هم برات طعم شیرینی داره ، وقتی به خودم فکر میکنم می بینم این ترانه ابی چقدر باهام صادقه مثله پروانه ای در مشت اما خیلی وقته تصمیم گرفتم که به راحتی کشته نشم . + نوشته شده در شنبه بیستم فروردین 1390 19:2 توسط gashin |
من منتظرت شدم ولي در نزدي + نوشته شده در چهارشنبه هفدهم فروردین 1390 23:4 توسط gashin |
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم فروردین 1390 16:34 توسط gashin |
دوستت خواهم داشت به همين واژه ی تبدار قسم + نوشته شده در سه شنبه شانزدهم فروردین 1390 17:9 توسط gashin |
تو یعنی گونه های غنچه ای را + نوشته شده در سه شنبه شانزدهم فروردین 1390 17:7 توسط gashin |
سلامی به گرمی آفتاب وبه بلندی آسمان بی کران ووسعت دریا به تو ای کسی که سپیده دم وجودم ازتو آغازشدوتازمانی که شب زندگانی منفرا رسد توبه من نوروگرما خواهی داد تویی که دررگهای من جاری هستی وتویی که در قلب من می تپی وتویی که به من دوست داشتن رایاد دادی وتویی که همیشه دوستت داشته ام وخواهم داشت،تویی که اگرنبودی روزمن خورشید وشبم ماه وستاره نداشت ولب من لبخند را یادنمی گرفت ومن پرستش وعشق را یادنمی گرفتم وباورنمی کردم که اگرتونبودی من هم نبودم توسرچشمه ی هستی و وجودمنی پس بامن بمان عشقم. درانتظارتو.... + نوشته شده در سه شنبه شانزدهم فروردین 1390 17:5 توسط gashin |
با زندگي بيگانه ام مستم اگر يا گيج و سرگردان و مدهوشم اگر بي صاحب و بي چيز و ناراحت خراب اندر خراب و خانه بر دوشم اگر فرياد منطق هيچ تأثيري ندارد در دل تاريك و گنگ و لال و صاحب مرده ي گوشم به مرگ مادرم : مردم شما اي مردم عادي كه من احساس انساني خودرا بر سرشك ساده ي رنج فلاكت بارتان بي شبهه مديونم ميان موج وحشتناكي از بيداد اين دنيا در اعماق دل آغشته با خونم هزار درد دارم درد دارم + نوشته شده در سه شنبه شانزدهم فروردین 1390 17:3 توسط gashin |
ازدیروز ها به دنبالت دویدم وبه امیددیدارت به امروزرسیدم ولی افسوس،افسوس که توبه فرداها سفرکردی. وقتی بارون می باره روغبارجاده ها،وقتی خاطره های تورویادم میاره،تازه احساس می کنم که چشمام بارونیه،پشت این پنجره هاداره بارون می باره. لحظه به لحظه دم به دم ساعت به ساعت خواهمت،اگرخوشم یاناخوشم درهردو حالت خواهمت،گرزبانم رابه جرم خواستنت بیرون کشند،آن زمان ای نازنین من بااشاره خواهمت. بی توبودن کارمن نیست تادلت نرفته برگرد،ماکه راهمون یکی بود چراجاده ماروگم کرد. به پاکی قلبت قسم ندونطنین صدایت نمیتوانم زندگی کنم ای کاش بدانی درتک تک لحظه هایم جاگرفتی وبرای من هیچ چیزآرامش بخش ترازباتوبودن نیست. آدماازآدمازود سیرمیشن،آدماازعشق هم دلگیر میشن،آدماروعشقشون پامیذارن،آدما آدمو تنها میذارن،منودیگه نمی خوای خوب میدونم،توکتاب دلت اینو می خونم. غمگین وبی قرارم،زخمی ترازبهارم،وقتی توروندارم،نفرین به هرچی دارم. یه عالمه غصه توسینه دارم،به کی بگم که همزبون ندارم،کارمن شده غم روی غم گذاشتن،توی باغ دل غنچه غم کاشتن،عاشق من تشنه به خونم شده،غم خودش رو به دست من سپرده. نگاهی کردودربه درکرد،یقین کردعاشقم بعدش سفرکرد،شکستی خورد وآمدتابماند،ولی من رفته بودم اوضررکرد. انکه شوق زندگی درانگیزد تویی،آن که مهرش بادل وجانم درآمیزد تویی،آخرین نقشی که شب درخاطرم ماندزتوست،اولین یادی که صبح ازخاطرم خیزد تویی. منی که باشبنم چشمات میگرفتم وضو،حالا دیدن تو برام شده یه آرزو. زندگی مثل گل یاس پرازخاطرهاست،وتوشبگردصمیمانه رویای منی،که نسیم نگهت وشمیم نفست،سایبان تن بی روح من است،ای تب زیستنم بامن باش وبمون. کاش می شدلحظه هاراقاب کرد،روزهای تیره را درخواب کرد،کش دنیا تاهمیشه مهربان وساده بود،یابه آدم هارسم عاشقی آموخته بود،کاش می شدقفل دل را باز کرد،در کنار اشک ولبخند زندگی آغاز کرد. زچشمم هرچه دورافتی به دل نزدیک تر باشی،توراکی می تواند روزگار ازیاد من بگیرد. تو اولین جنگاوری بودی که قلعه قلب مرا با تیر نگاهت و کمان ابروانت فتح کردی ومرا اسیر قلب خود ساختی. فریاد زدم بدونی بیزارم از جدایی ،دلم برات تنگ شده عزیز دل کجایی. زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیرورو شد،برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد،تا نفس کشیدی انگار نفسم پرید تو سینه،ابر وباد ودریا گفتن حس عاشقی همینه. داستان زندگی من قصه ای است که متن آن وجود تو وپایان آن نبود توست. بین این همه غریبه یه نفر مثل تو میشه،آشنایی که تو قلبم می مونه واسه همیشه،نمی تونم نمیتونم که تو رو رها کنم،بعد تو من چه کسی رو عشق من صدا کنم. مانده ام با غم هجران نگارم چه کنم،عمر بگذشت وندیدم رخ یارم چه کنم ،چشم آلوده کجا دیدن دلدار کجا،چشم دیدار رخ دوست ندارم چه کنم. عشق را هر که در قلبم نوشت،کرد آن را خراب سرنوشت،دلم را هرچه به دست آورد، زد خنجر به قلبم مرا لایق ندانست. عشق رازی است مقدس برای کسانی که عاشقند، عشق برای همیشه بی کلام می ماند،اما برای کسانی که عشق نمیورزند عشق شوخی بی رحمانه ای بیش نیست. عشق بافتن جامه ای است که تار و پودش رشته هایی از قلب ماست،عشق ساختن خانه ای است ازجنس مهربانی،صادقانه می گویم دوستت دارم وهر فکرو نفس من آغشته به توست. دوست دارم توسخن گویی ومن فقط گوش کنم،غم دل را به کلام تو فراموش کنم،سینه بشکافم وقلبم به تو تقدیم کنم،تابدانی که جای تو فقط درقلب من است. لحظه لحظه انتظار را با عشق تو می گذرانم،وهر لحظه نام زیبای تو را زیر لب زمزمه میکنم،قلب عاشق من فقط تو را می خواهد وفقط به خاطر وجود توست که می تپد. من منتظرت شدم ولی در نزدی،بر زخم دلم گل معطر نزدی،گفتی که اگر شود می ایم اما، مرد این دل وآخرش به او سر نزدی. غم بی تو ماندن آنچنان سنگین است که به هر آیینه ای می نگردم،می شکند. + نوشته شده در سه شنبه شانزدهم فروردین 1390 15:20 توسط gashin |
|