تبليغاتX
درخلوت تنهایی.زمزمه های دلتنگی

درخلوت تنهایی.زمزمه های دلتنگی

سلام به روی ماه همتون دوستان گلم

خوبید؟

-آره.

خب خداروشکر خوش به حالتون من که این ماه حالم افتضاح بود خیلی بد بودم واسه همین نمی اومدم آپ کنم شرمنده همه دوستای عزیزم اگه بهشون سر نزدم وهمینطور عید رو تبریک نگفتم  عذر میخوام باور کنید اصلا نمی تونستم بیام  ولی به جاش الان تبریک میگم اشکال که نداره فقط یه مدت گذشته بازم ببخشید.

 

امروز داشتم مجله میخوندم یه مطلبی دیدم که واقعا راست، گفتم  بذارم شما هم بخونید.

 

دوست....

 

یک دوست معمولی هیچ گاه نمی تواند گریه تورا ببیند.

 

یک دوست واقعی شانه هایش ازگریه تو تر خواهد شد.

 

دوست معمولی اسم کوچک والدین تو را نمی داند.

 

دوست واقعی شاید تلفن آنها را نوشته باشد.

 

دوست معمولی یک جعبه شکلات واسه مهمانی تو می آورد.

 

دوست واقعی زودتر به کمک تو می آید وتا دیر وقت برای تمیز کردن می ماند.

 

دوست معمولی ازدیرتماس گرفتن تو ناراحت می شود.

 

دوست واقعی می پرسد که چرا نتوانستی زودتر تماس بگیری؟

 

دوست معمولی دوست دارد به مشکلات تو گوش دهد.

 

دوست واقعی سعی در حل آنها می کند.

 

یک دوست معمولی مانند یک مهمان عمل می کند ومنتظر می ماند تا ازاوپذیرایی شود.

 

دوست معمولی می پندارد که دوستی شما بعد از مرافعه تموم می شود.

یک دوست واقعی می داند که بعد از مرافعه دوستی محکم تر میشود.

 

یک دوست واقعی کسی است که وقتی همه تو را ترک کرده اند با تو می ماند.

 

میخوام از میثم جونم یه معذرت خواهی طولانی بکنم  شرمنده تم فدات شم خودت که ازحال وروزم خبرداشتی تورو خدا ببخش منو قربونت برم الهی

عذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذرمیخوام.

می بخشی منو عزیز دلم؟

 

فدای همتون امیدوارم منو ببخشید فعلا.

دوستون دارم ..................بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووس.

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریور 1390 18:52 توسط gashin |

سلام به همه ی 2ستای گلم

اومدم واستون بگم گشین به چه معناست

گشین(گش بین) یک اسم کردی است که به معنای روشن فکر و روشن بین 

ازهمه ممنونم 

دووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

وووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووستون دارم 

بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

بای تا های


+ نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد 1390 19:2 توسط gashin

سلام به همه ی دوستای گلم .

خوب هستین؟

چه خبر؟

این مدت نبودم شرمنده م کردید .ازهمه تون ممنونم .

راستش یه مشکل واسم پیش اومده بود نتونستم بیام.ولی دوستم بود ازاونم خیلی ممنونم مر30آلا جونم  قربونت که تونستی کمکم کنی.

ازتک تک شماها ممنون که اینقد مهربونید باوجود اینکه نبودم بهم سرزده بودید الان که اومدم  واقعا خوشحالم همه ناراحتی هام یادم رفت.فداتون دوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووستون دارم

داداش میثم جونم واقعا نمیدونم ازشرمنده گی  چی بگم.داداشی گلم واسم یه مشکل پیش اومده بود واسه همین پیدام نبود، سیمم دست یکی ازدوستام بود به همین خاطر نزنگیدم و اس ندادم ولی همیشه به یادت بودم ازاین که ناراحتت کردم معذرت میخوام ببخش.عزیزم دووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووست دارم خیلی، وقتی سیمم رو آوردم بهت میزنگم فدات شم.

ازداداش میثم جون وعزیزومهربونم و سالارجون،مریم جون،پارسای عزیزم،داداش میلاد گلم،شقایق عزیز،گل پری جونم،فرزانه گلم،رزعزیزم،اسما جون،زهرا جون،دورترین نزدیک دوست عزیزم،امیر جون(عشق پرزده)،پارسای عزیزم،کوروش جون،عسل جونم،سهیل جونم،افسانه ی عزیزم،فرشاد جونم،ساراجون،بهارجون،سحرعزیز،قاتل فراری،نویدجونم،یکتای گلم

خلاصه بازم خیلی خیلی ممنوم مر30

حرف من وتو

من می گم سلام عزیزم                    تو می گی زودباش خسیسم

من می گم شدم دیونه                    تومی گی بازم بهونه 

من می گم دوری چه سخته            تو می گی این کاربخته

من می گم تورو دوست دارم           تو می گی نیا کنارم

من می گم دلم چه تنگه              تو می گی دلی که سنگه!

من می گم بهترین یاری           تو می گی بازم سرکاری

من می گم شدم بازنده           تو می گی  منم برنده

من می گم تو شمع منی        تو می گی  بامن دشمنی

من می گم  برات میمیرم      تو می گی ازحرفات سیرم

من می گم خیلی غریبم        تو می گی  نده فریبم

من می گم در انتظارم        تو می گی تو نیستی یارم

من می گم بده دلخوشی       تو می گی بکن خودکشی

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

+ نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1390 17:20 توسط gashin |

 

نیمه شب آواره وبی حس وحال           درسرم سودای جامی بی زبان

 

پرسه ای آغازکردیم درخیال              دل به یاد آورد ایام وصال

 

ازجدایی یک دوسالی می گذشت         یک دو سال از عمر رفت وبرنگشت

 

دل به یاد آورد اول بار را               خاطرات اولین دیدار را

 

آن نظربازی آن اسرار را               آن دو چشم مست آهو واررا

 

هم چو رازی مبهم وسربسته بود        چون من از تکرار او هم خسته بود

 

آمد وهم آشیان شد با من او            هم نشین وهم زبان شد بامن او

 

خسته جان بود وکه جان شد با من او      ناتوان بود وتوان شد با من او

 

دامنش شد خوابگاه خستگی           این چنین آغاز شد دلبستگی

 

وای از آن شب زنده داری تا سحر       وای ازآن عمری که با اوشد به سر

 

مست او بودم زدنیا بی خبر            دم به دم این عشق می شد بیشتر

 

آمد ودر خلوتم دم ساز شد          گفتوگوها بین ما آغاز شد

 

گفتمش،گفتمش:در عشق پابرجاست دل     گرگشایی چشم دل زیباست دل

 

گرتو ذورعمان شوی دریاست دل         بی تو شام بی فرداست دل

 

دل از عشق روی توهیران شده          درپی عشق تو سرگردان شده

 

گفت،گفت:درعشقت وفادارم بدار     من تو را بس دوست می دارم بدار

 

شوق وصلت را به سردارم بدار      چون تویی اخمور خمارم بدار

 

با تو شادی می شود غم های من       باتو زیبا می شود فردای من

 

گفتمش:عشقت به دل افسون شده        دل ز جادوی رخت افسون شده

 

جزتو هریادی به دل مدفون شده     عالم اززیبایی ات مجنون شده

 

برلبم بگذاشت لب یعنی خموش       طعم بوسه ازسرم برد عقل وهوش

 

درسرم جزعشق او سودا نبود      بهرکس جزاودراین دل جا نبود

 

دیده جزبرروی او بینا نبود         همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود

 

خوبی او شهره ی آفاق بود        در نجابت،درنکوهی طاق بود

 

روزگار؛روزگار اما وفا با ما نداشت      طاقت خوشبختی ما را نداشت

 

پیشه پای عشق ما سنگی گذاشت        بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

 

آخر این قصه هجران بود و بس        حسرت ورنج فراوان بود وبس

 

یار مارا ازجدایی غم نبود            درغمش مجنون عاشق کم نبود

 

برسرپیمان خودمحکم نبود        سهم من ازعشق ماتم نبود

 

بامن دیوانه پیمان ساده بست       ساده ام آن عهد و پیمان را شکست

 

بی خبر پیمان یاری راشکست       این خبر ناگاه پشتم را شکست

 

آن کبوترعاقبت ازبندرست        رفت وبا دلداری دیگر عهدبست

 

با که گویم اوکه همخون من است     خصم جان وتشنه ی خون من است

 

بخت بدبین،وصل اوقسمت نشد    این گدا مشمول آن رحمت نشد

 

                        آن طلا حاصل به این قیمت نشد

 

عاشقان راخوش دلی تقدیر نیست            با چنین تقدیربد،تدبیرنیست

 

ازغمش بادود ودم همدم شدم       باده نوش غصه ی اومن شدم

 

مست ومخمورخراب ازغم شدم        ذره ذره آب گشتم کم شدم

آخرآتش زد دل دیوانه را           سوخت بی پروا پر پروانه را

 

عشق من؛عشق من ازمن گذشتی،خوش گذر      بعدازاین حتی تو اسمم  رانبر

 

خاطراتم را توبیرون کن زسر         دیشب از کف رفت،فردارانگر

 

آخراین بارازمن بشنوپند           برمن وبرروزگارم دل مبند

 

عاشقی رادیرفهمیدی چه سود        عشق دیرین گسسته تاروپود

 

گرچه آب رفته بازآید به رود         ماهی بی چاره اما مرده بود

 

بعدازاین هم آشیانت هرکس هست        باش با او یاد تو مارا بس است

 

                             باش با یادتو مارا بس است 

 

+ نوشته شده در جمعه هفدهم تیر 1390 17:59 توسط gashin |

سلام .به همه ی عزیزانم.خوبید؟ایشالا که همیشه سلامت باشید.امروز اومدم تولد یکی ازعزیزانم روتبریک بگم.امروزتولدشه میخوام بفهمه که همیشه بیادش بودم وهستم وخواهم بود وخیلی هم دوسش دارم.

آمدنت مبارک

 

امشب میخواهم برروی صفحه ی

سپید هستی به زبان ساده

به زبان اطلس ها

بنویسم:    آمدنت مبارک

 

عهدی که باتو بستم عزیزم

هرگزشکستنی ندارد

این عهد تا پای مرگم شکستنی نخواهد داشت

 

 

 

هه ناسه کانی ته مه نیکی تری

پرخه ندهت پیروز....

وه رزیکی همیشه سه وزت پیروز.....

 هه موچرکه وساته کانی ژیانت پیروز......

ئازیزم روژی له دایک بونت پیروز.........

 

ایشالا که هزار سال عمرکنی عزیزم وطعم لذت بخش خوشبختی رو بچشی و همیشه همیشه موفق باشی

 

 

 

بوپیروزترین یاد.....

بوجوانتری وشه......

بوناسکترین هه ست.......

پیت ده لیم:

روژی له دایک بونت پیروز

+ نوشته شده در شنبه چهارم تیر 1390 14:38 توسط gashin |

سلام بهونه ی قشنگ من  برای زندگی.آره بازم منم همون دیونه همیشگی.فدای مهربونیات چه می کنی باسرنوشت دلم واست تنگ شده بود  این نامه رو واست نوشت.حال منو اگه بخوای رنگ گلای قالیه جای نگاهت بدجوری تو صحن چشمام خالیه .ابرا همه پیش منن اینجا هوا پراز غمه .ازغصه هام هرچی بگم جون خودت بازم کمه.دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون فدای تو نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم حقیقتو واست بگم به آخر خط رسیدم  رفتی ومن تنها شدم با غصه های زندگی  قسمت تو سفر شد وقسمت من آوارگی نمی دونی چقدر دلم تنگ برای دیدنت برای مهربونیات،نوازشات،بوسیدنت به خاطرت مونده یکی  همیشه چشم به راهته  یه قلب تنها وکبود  هلاک یه نگاهته  من می دونم من می دونم  همین روزا عشق من ازیادت می ره بعدش خبر می دن بیا که داره دوستت  میمیره روازات بلنده یا کوتاه  دوست شدی اونجا با کسی؟بیشترازاین منو نذار تو غصه ودلواپسی یه وقت منو گم نکنی تو دود اون شهر غریب  یه سرزمین غربته با صدتا نیرنگ وفریب  فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خسته ت نکنه غم غریبی عزیزم سرد وشکسته ت نکنه چادرسر لطیفتو ازرو چشات پس نزنی  تونگه بلور آبتو یه وقت ناغافل نشکنی اگه واست زحمتی نیست برسر عهدمون بمون  من تو رو سپردمت دست خدای مهربون  راستی دیروز بارون اومد منو خیال تر شدیم رفتیم تو قلب آسمون با ابرا هم سفر شدیم  ازوقتی رفتی آسمونمو پرکبوتره زخم دلم خوب نشده ازوقتی رفتی بدتره .غصه نخور تا تو بیای حال منم اینجوریه سرفه های مکررم مال هوای دوریه گلدون شمعدونیمون عجب واست دلواپسه مث یه بچه که باره اوله میره مدرسه  تواز خودت بگو برام  بگوبدون من خوش میگذره  دلت می خواد می اومدم  یا تنها رفتی بهتره   ازوقتی رفتی  چشام فقط شده یه کاسه ی خون  همش یه چشمم به دره چشم دیگه م به آسمون  یادت میاد گریه هامو ریختم کنار پنجره داد کشیدم تورو خدا نامه بده یادت نره  یادت میاد خندیدیو گفتی حالا بزار برم  تو رفتی من تا حالا کنار در منتظرم امروز دیدم دیگه داری فراموش  می کنی    فانوس آرزوهامونو داری خاموش می کنی  گفتم واست نامه بدم  نگی عجب چه بی وفاست با اینکه من خوب می دونم  جواب نامه با خداست  عکسای نازنینت  با چند تا گل کناره مه  یه بغض کهنه چندروزه  دائم درانتظارمه    تنها دلیل زندگیم با یه غمی دوست دارم   داغ دلم تازه میشه اسمتو وقتی  می برم   وقتی تو نیستی چه کنم  با این دل بهونه گیر  مگه نگفتم   چشاتو از چشم من هیچ وقت نگیر     حرف منو به دل نگیر همش مال غریبیه   تو رفتی من غریب شدم  چه دنیای عجیبیه  زودتر بیا بدون تو اینجا واسم  جهنمه  دیوار خونمون پراز سایه ی غصه وغمه    تحملی که تو دادی دیگه داره تموم می شه   مگه نگفتی   همه جا مال منی تا همیشه     دلم واست شور می زنه  این دلو بی خبر نذار    تورو خدا با خوبیهات   رو هیچ دلی اثرنذار    فکرنکنی ازراه دور دارم سفارش می کنم   به جون تو فقط دارم    یه قدری خواهش می کنم.

+ نوشته شده در جمعه سوم تیر 1390 17:41 توسط gashin |

سلام .............

من اومدم

امتحاناتم تموم شد امیدوارم همه ی دوستای گلم  موفق باشن........

مر۳۰ازهمهی دوستای گلم که همیشه به یادم بودید ونظر گذاشتید .یه بوووووووووووووووووووس قشنگ واسه همه تون

راستی اصل کاری رو یادم رفت اومدم این  روز فرخنده رو به همه ی پدر های دنیا بخصوص پدر گلم ونازنین ودوست داشتنی خودم تبریک بگم

میخوام امروز پدرمو بوسه بارون کنم

بابا جونم روزت مبارک ایشالله که سایه ت همیشه بالا سرمون باشه چون هرچی که دارم ازتوست

دوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووست دارم پدددددددددددددددددددرررررم

ایشالله همه ی پدرا زنده وسرحال باشن

دراینجا هم میخوام  به اونایی که پدرشون ازدست دادن تسلیت عرض کنم وبگم که فداتون خدا

 بیامرزدتشون و واسه اونهایی که پدراشون مریضن آروزی سلامتی میکنم وایشالله زود خوب میشن.

یه بار دیگه میگم بابا جونم روزت مبارک.خیلی خیلی دوست دارم

باوه گیان روژت موباره ک هیوادارم همو کاتیک سلامت بیت خوشم ده ویت باوه گیان

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390 19:8 توسط gashin |

 سلام به همه ی دوستای گلم .مر۳۰ که اومدین وبا نظراتون سربلندم می کنید .خیلی ازدوستان فکر کردن این پست رو خودم نوشتم ولی من تا اون حد نیستم که متنی به این زیبایی بنویسم .این متن رو از وب داداش میلادم گرفتم البته با اجازه ی خودش چون این پستش عالی بود حیفم اومد که نزارم بخونید.منتظر نظر های زیباتون هستم . بووووووووووووووووووس
 
خیابون خلوت داری راه میری دستت تو دست یکی که دنیا رو باهاش عوض نمیکنی

میرسی به یه خلوتی که فقط خودتی و خودش دستاتو دور گردنش حلقه میکنی و اروم لباشو

میبوسی یه حس خوبی بهت دس میده همراه با یه شیطنت عجیب ادامه میدی و ادامه ...

حس میکنی تو رو فقط واسه خاطر خودت میخواد و نه چیز دیگه ...

حس میکنی الان دنیا ماله توئه و هیشکی حق نداره تو رو از این لحظه ها بگیره

دوسش داری گور بابای همه ، و همه حرفایی که بهت میزنن

بیخیال حرفای میلاد که میگه هیچ عشقی وجود نداره و این دوستیا همه مزخرفه

پس این چیه این عشق نیس این دوست داشتن نیس!!!

به بوسیدنش ادامه میدی هر لحظه اش هر ثانیه اش داره بهت بیشتر خوش میگذره

گرمای عشقت بهت زندگی میده دوس داری بغلش تا قیام قیامت بمونی

دوس داری باهاش تو ام نفس بکشی

خدایا چقدر دوست دارم که یه عاشق بهم دادی

ولی ..

اروم خم میشه و چیزی در گوشت میگه ...

- چی؟ نه!!

- چرا نه ما این همه وقت دوستیم مگه چه اشکالی داره...

- نه من دوس ندارم

- چرا اخه همه عاشقا این کارو میکنن

- مگه عاشقی به این کاراست تو مگه من و به خاطر خودم نمیخوای

مگه نظر من واست مهم نیس من دوس ندارم

- پس این رابطه مسخرست وقتی تو به من اعتماد نداری

- بحث اعتماد نیس مگه اعتماد با این جور کارا به دست میاد و جلب میشه

- خیلی خوب من میرم این رابطه دیگه به درد نمیخوره

- ااا یعنی چی؟ مگه منو دوس نداری ؟؟ مگه منو عشقم صدا نمیکنی؟؟

- نه وقتی که تو نمیتونی نیازای منو برطرف کنی

- مگه با این کارا نیازات برطرف میشه

- نه ولی رابطمون مستحکم تر میشه

- مطمئنی؟؟؟

- اره

- باشه ...

خیلی ساده باشه ...

ارزشش و داره نه خداییش ارزش داره یکی و نگه داری فقط واسه این که نیازاش و برطرف کنی

این روزا انگار نسیه دوس داشتن مد شده جالبه واسه  دوس داشتنم منت سرت میزارن

من به چی فکر میکنم و اون تو چه فکریه ، من عاشقشم و اون عاشقه چیه؟؟

هوس ...

از این کلمه بدم میاد نگا به سه حرفی بودنش نکن خیلی گنده تر از این حرفاست

وقتی یکی واسه هوس بخوادت و خودتم خبر نداشته باشی چه تلخه ...

تو همه وجودت و واسش میزاری و اون همه هوسش و واست کادو پیچی شده میده

وقتی اونایی که دوست دارن میگن این به دردت نمیخوره

فک میکنی که چقدر احمقن و تو رو نمیفهمن ...

من دوسش دارم و مطمئنم اونم واسه من میمیره

وقتی کار از کار گذشت میبینی تو چقدر احمقی و همین اول کاری باختی

اونی که دوسش داشتی و واسش لاو میترکوندی

خیلی وقته رفته ، و تو رو هم فراموش کرده ....

و این تویی که همه چی و واسه کسی گذاشتی که تو رو خواست

 اما فقط واسه هوس

ولی دفعه بعدی که یکی از ته دلش تو رو دوس داره اروم بهت نزدیک میشه با سردی میگی :

لطفا منو نبوس عزیزم ...

تنه لختت و بده به کسی که روح لختش و بهت هدیه میده و پاش وایمیسه

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390 20:15 توسط gashin |

 

خواب دیدم با خدا گفتگو می کنم

*خدا گفت: می خواهی با من گفتگو کنی؟

 

                           *گفتم اگر وقت داشته باشی

*خدا لبخند زد،وقت من ابدی است.

*گفت: چه سوالاتی در ذهن داری؟که می خواهی ازمن بپرسی؟

 

* گفتم:چه چیز بیش از همه شما رو درمورد انسان متعجب میکند؟

 

  * خدا پاسخ داد........................ 

* اینکه آنها از بودن در دوران کودکی اندهگین می

شوند،عجله دارند که زود بزرگ شوندوبعد حسرت آن

 دوران را می خورند.

 

*این که سلامتیشان را صرف به دست آوردن پول وپولشان

 راخرج حفظ سلامتی میکنند

 

 *این که با نگرانی نسبت به آینده،زمان حال فراموششان

 می شود.

 

*آنچنان که در آینده زندگی می کنند نه در حال.

                                    

 *این که چنان زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند

 مرد.

 

*وچنان می میرند که گویی هرگز زنده نبوده اند.

 

              *خداوند دست های مرا در دست گرفت.

*مدتی هردو ساکت ماندیم.

                                                  *بعد پرسیدم.

*به عنوان خالق انسان ها می خواهی چه درس هایی یاد

 بگیرند؟

 

                              *خدا با لبخند پاسخ داد

 *یاد بگیرند که نمی توان دیگری را مجبور به

 دوست داشتن خود کرد

                              *اما می توان محبوب دیگران شد

 

*یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند

(چشم همچشمی)

 

 *یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد؟

                     *بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد

 

*یاد بگیرند ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق دردل

 کسانی که دوستشان داریم ایجاد کنیم؟

 

وسالها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد.

 

                  *بخشیدن بخشش یاد بگیرند

*یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند.

 

  *اما بلد نیستند که احساساتشان را ابرازکنند یا نشان دهند

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390 14:57 توسط gashin |

 

در خلال یک نبرد بزرگ،فرمانده قصد حمله به نیروی عظیمی از دشمن را داشت .فرمانده به پیروزی

نیروهایش اطمینان کامل داشت ولی سربازان دودل بودند.

 

فرمانده سربازان را جمع کرد،سکه ای از جیب خود بیرون آورد،رو به آنها کرد وگفت:سکه را بالا می

اندازم،اگر رو بیاید پیروز می شویم واگر پشت بیاید شکست می خوریم.

 

بعد سکه را به بالا پرتاب کرد.سربازان همه با دقت به سکه نگاه کردند تا به زمین رسید.

 

سکه به سمت رو افتاده بود.

 

سربازان نیروی فوق العاده ای گرفتند وبا قدرت به دشمن حمله کردند وپیروز شدند.

 

پس از پایان نبرد،معاون فرمانده نزد او آمد وگفت:قربان شما واقعا می خواستید سرنوشت جنگ را به

 یک سکه واگذار کنید؟

 

فرمانده با خونسردی گفت:بله وسکه را به او نشان داد.

 

 هردو طرف سکه رو بود.

 

تلقین کردن همیشه جواب می دهد البته همیشه سعی کنید تلقین مثبت باشد.پس بیایید برای رسیدن به آنچه

 

می خواهید به خود تلقین کنید که شما میتونید به آن برسید من مطمئنم که شما به آنچه می خواهید، خواهید

 

رسید چه حال باشد چه آینده .درضمن اگه دیدید اطرافیانتان از چیزی نا امید شدند با گفتن این که آنها به

 

هر چه می خواهند میتونن برسند به آنها امید را باز گردانید .با توکل به خداوند وتلقین (من به آنچه که

 

میخواهم میرسم)یا(تو به آنچه می خواهی حتما می رسی) به هر چی که می خواهید می رسید .

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390 20:23 توسط gashin

سلام خوبید؟خوش هستید؟خوب منم خوبم مر30.ازاین به بعد میخوام داستان های کوتاهی رو واستون بذارم.من که خودم خیلی ازشون خوشم میاد که اسم نویسندگانشم نمیدونم .امیدوارم که شما هم ازشون خوشتون بیاد.

من با خدا غذا خوردم!

پسرکی بود که می خواست خدا راملاقات کند،او می دانست تارسیدن به خدا باید راه

 دورودرازی بپیماید.به همین دلیل چمدانی برداشت ودرون آن را پرازساندویچ ونوشابه

 کردوبی آنکه به کسی چیزی بگوید،سفررا شروع کرد.چند کوچه آنطرف تربه یک پارک

 رسید،پیرمردی را دید که درحال دانه دادن به پرندگان بود.رفت پیش اورفت و روی

 نیمکت نشست.پیرمرد گرسنه به نظر می رسید،پسرک هم احساس گرسنگی می کرد.پس

 چمدانش را باز کرد ویک ساندویچ ویک نوشابه به پیرمرد تعارف کرد.پیرمرد غذارا

 گرفت ولبخندی به کودک زد.پسرک شاد شدوبا هم شروع به خوردن کردند.آنها تمام

 بعدازظهررابه پرندگان غذا دادندوشادی کردند،بی آنکه کلمه ای با هم حرف بزنند.وقتی

 هوا تاریک شد،پسرک فهمید که باید به خانه برگردد،چند قدمی دور نشده بود که برگشت و

 خود را در آغوش پیرمرد انداخت،پیرمرد با محبت اورا بوسید ولبخندی هدیه داد.وقتی

پسرک به خانه برگشت،مادرش با نگرانی ازاو پرسید:تا این وقت شب کجا بودی؟

 

پسرک درحالی که خیلی خوشحال به نظر می رسید،جواب داد:پیش خدا!

 

پیرمرد هم به خانه اش رفت.همسر پیرش با تعجب ازاو پرسید:چرا اینقدر خوشحالی؟

 

پیرمرد جواب داد :امروز بهترین روز عمرم بود،من امروز در پارک با خدا غذا خوردم!

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام فروردین 1390 13:15 توسط gashin |

خداییش اینطوری بود حال و روزم ؟
خداییش حقمه اگه بسوزم؟

منو از دست حرفات خسته کردی
خداییش بد منو وابسته کردی

آخه تو مشکلم رو میدونستی
خداییش تو می خواستی میتونستی

جواب مهربونیمو ندادی
نگو نه ، قدرمو نمی دونستی

منو از دست حرفات خسته کردی
خداییش بد منو وابسته کردی

جوونیمو ازم راحت ربودی
خداییش اون که می گفتی نبودی

انصافآ تو رفاقت کم گذاشتی
من عاشقو اصلآ دوست نداشتی

دل تنهام که رسمآ بود با تو
خداییش مشکل از من بود یا تو؟

حالا که رفتی و از من جدایی
سوالم اینه حقم بود خدایی؟

خداییش حقمه تو اوج دردم
پیشم باشی و دنبالت بگردم؟

بهم عاشق شدن رو یاد دادی
چقدر زود من رو دست باد دادی

خداییش ساده بودم می دونستم
زیادی تو رو سرتر می دونستم

منو از دست حرفات خسته کردی
خداییش بد منو وابسته کردی

جوونیمو ازم راحت ربودی
خداییش اون که می گفتی نبودی

انصافآ تو رفاقت کم گذاشتی
من عاشقو اصلآ دوست نداشتی

دل تنهام که رسمآ بود با تو
خداییش مشکل از من بود یا تو؟

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390 18:13 توسط gashin

خواهشم اینه بمون و کنسلش کن رفتنو
یا اگه میخواى برى این بار نفرین کن منو

انقدر سرت رو پائین نگیر آتیشم نزن
این تو و این تیغ این شاهرگ هرچه قدر میخواى بزن

تیغو بردار دستامو خط خطی کن تلافیه
یه عمری من زدم به قلبت تو نگفتی کافیه

تو رو بخدا قصم اونطور نگاه نکن به من
لاقل چیزی بگو فحشی بده حرفی بزن

عزیزم دستات نلرزه تیغ اولو بزن
واسه خیانت ها و کم محلی های من

تیغ دوم رو بزن بزار بریزه آبروم
من خیانت کردم اما تو نیاوردی به روم

3 و 4 و 5 و 6 تیغا رو پشت هم بزن
وقت جون دادن هم وایسا و تو چشمام زل بزن

شاید اون لحظه ببینی اشک چشمای منو
بیا با هم آشنا کن تیغ و رگهای منو

نکنه هنوز مهمم
چرا گریه میکنی؟

حالا وقتشه بیای منو راحتم کنی
اگه باز منو ببخشی

دل بسوزونی برام
با چه رویی زنده باشم از خجالتت درام

بزار با دستای پر مهرتو رو به قبله شم
اونطوری شاید قیامت باهات رو برو بشم

تو این دنیا نشد ازت نگه داری کنم
شاید اون دنیا بتونم واسه تو کاره کنم

تیغ دستت دادم
اما عزیزم اینو یادت نره

درد سکوت تو از این تیغم بد تره
نکنه فهمیدی مثل خون تو رگهای منی

که نه میتونی بری نه تیغو راحت میزنی
نکنه میخوای ببخشی نه تورو خدا بزن

اگه بخشیدی عزیزم هی نگاه نکن به من
تو که از خونم گذشتی تو که بخشیدی منو

خواهشن پیشم بمون و کنسلش کن رفتن رو

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390 12:35 توسط gashin

cartpostal-vv44.tk

عاشقانه

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390 0:35 توسط gashin |

 

همواره::::

 

همواره تنهاييم

تنها در اين زندان

تنها در اين محبس

اين خانه ي ويران

همواره تنهاييم

تنها در اين خانه

تنها در اين وهم

ميراث کاشانه

همواره تنهاييم

تنها در اين ترديد

جايي که ديو شب

پروانه را دزديد

همواره تنهاييم

در جمع ياران هم

در يک کوير خشک

در زير باران هم

همواره تنهاييم

وقتي که مي آييم

وقتي که دستان را

بر سنگ مي ساييم


همواره تنهاييم

در اين نفس تنگي

در قلب يک بن بست

مدهوش دلتنگي

همواره تنهاييم

وقتي که در خوابيم

وقتي که در شب ها

همراه مهتابيم

همواره تنهاييم

اما نمي مانيم

با اينکه رمز شب ، ها را نمي دانيم

 

همواره تنهاييم

تنها تر از مهتاب

تنهاتر از رويا

تنها تر از يک خواب

همواره تنهاييم

تنهاتر از خورشيد

همچون ستون هاي

یک تخت جمشيد

همواره تنهاييم

همچون خداي خويش

تنها تر از تنها

همچون شب درويش

همواره تنهاييم

وقتي که در خاکيم

وقتي گرفتار

دستان ناپاکيم

همواره تنهاييم

چون پروانه شب

يک جا نمي پاييم

زيرا که در ابهام

دنبال معناييم

+ نوشته شده در شنبه بیستم فروردین 1390 20:20 توسط gashin |

به انتظار نشسته ايم::::::


وقتي او آمد درهاي قلبم را به رويش گشودم
و همچون کودکي بي ريا و به دور از تزوير با آغوشي باز پذيرايش شدم
غريبه اي را که فرسنگ ها از من دور بود.
او قدم به دنيايم گذاشت اما با سنگدلي شاخه هاي درخت زندگي ام را شکست
بي آنکه حتي از نگاه مهربان باغبان شرم کند.
پروردگار مهربانم از آسمان نيلگونش نظاره گر بي وفايي هايش بود
و صداي شکسته شدن شاخه هايم را مي شنيد.
اما من و باغبان با محبتم حتي آفتاب و آب چشمه را به روي نا مهرباني هايش
نبستيم.
به اين اميد که هم رنگمان شود.
اما او از جنس ما نبود.
او همچون گردباد وزيد
شاخه هايم را شکست و شکوفه هايم را پراکند.
به اميد آنکه از ما فراتر رود.اما...
مثل همه طوفانها مثل همه گردبادهاي تلخ آمد.
تلخي کرد و رفت.
زمستان بود و من صداي قدم هايش را به روي برگهاي خشک
که دورتر و دورتر مي شد شنيدم.
او رفت.حالا من و همه نهال ها و بوته ها به اميد بهاري ديگر
مثل بهاران سال گذشته بار ديگر به اميد شکفتن دوباره
به انتظار نشسته ايم...
اما نه با او

+ نوشته شده در شنبه بیستم فروردین 1390 20:17 توسط gashin |

مدت هاست که از حرف زدن میترسم! و تو تنها صدای سکوتم را به یاد می آوری

اما این بار به خاطر امروز برایت می گویم ، بخوان

.

.

.

.

.

.

.

خواندی! دیدی که چقدر ناگفته داشتم؟ و همه این را غرور نامیدند! و حتی تو..!

این بار فکرم  را تا سر حد فکر ساده نوشتم  تا همه بخوانند!

 

دیروز خاک ساعاتی گریه می کرد انگار باز دلتنگ بود

به هنگام شب باران به آرامی در گوش خاک ندا داد :چک چک چک چک !

این ندا را همه حتی پدرم نیز شنید ،  باران هیچ ترسی ندارد اما ابرها  وادارش کرده بودند تا غرورش ریزش کند!

خاک جان گرفت ، باران نیز آرام یافت

+ نوشته شده در شنبه بیستم فروردین 1390 20:15 توسط gashin |

سلام آخر::::::


سلام اي غروب غريبانه دل
سلام اي طلوع سحرگاه رفتن
سلام اي غم لحظه هاي جدايي
خداحافظ اي شعر شبهاي روشن

خداحافظ اي شعر شبهاي روشن
خداحافظ اي قصه عاشقانه
خداحافظ اي آبي روشن عشق
خداحافظ اي عطر شعر شبانه

خداحافظ اي همنشين هميشه
خداحافظ اي داغ بر دل نشسته
تو تنها نمي ماني اي مانده بي من
تو را مي سپارم به دلهاي خسته

تو را مي سپارم به ميناي مهتاب
تو را مي سپارم به دامان دريا
اگر شب نشينم اگر شب شکسته
تو را مي سپارم به روياي فردا

به شب مي سپارم تو را تا نسوزد
به دل مي سپارم تو را تا نميرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار اين صدا را نگيرد

خداحافظ اي برگ و بار دل من
خداحافظ اي سايه سار هميشه
اگر سبز رفتي اگر زرد ماندم
خداحافظ اي نوبهار هميشه

+ نوشته شده در شنبه بیستم فروردین 1390 20:9 توسط gashin |

 

ياد تو ::::::


زير بـاران با ياد تو ميروم

 

بـه دنبال جاي پـاي تـو

تـو را مـي پرستـم من شـبانـه

 

بـراي لحـظه هـاي شادمانه

بـراي بـا تو بودن صادقـانـه

 

مـي آيم من بـه پيشـت عاشقانه

بـه تودل بستـم من شاعرانه

 

اما افسـوسازدرك زمانه

چه زيباست راز زمانه

 

اگرزندگي باشد يك ترانه

+ نوشته شده در شنبه بیستم فروردین 1390 20:5 توسط gashin |

آرزو::::::

 


آرزوی من اینست
که دو روز طولانی
درکنار تو باشم فارغ از پشیمانی
آرزوی من اینست
یا شوی فراموشم
یا که مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم

آرزوی من اینست
که تو مثل یک سایه
سر پناه من باشی
لحظه تر گریه

آرزوی من اینست
نرم و عاشق و ساده
همسفر شوی با من در سکوت یک جاده
آرزوی من اینست
هستی تو من باشم
لحظه های هوشیاری مستی تو من باشم

آرزوی من اینست
تو غزال من باشی
تک ستاره روشن در خیال من باشی
آرزوی من اینست
در شبی پر از رویا
پیش ماه و تو باشم
لحظه ای لب دریا

آرزوی من اینست
از سفر نگویی تو
تو هم آرزویی کن
اوج آرزویی تو
آرزوی من اینست
مثل لیلی و مجنون
پیروی کنیم از عشق
این جنون بی قانون
آرزوی من اینست
زیر سقف این دنیا
من برای تو باشم
تو برای من تنها

+ نوشته شده در شنبه بیستم فروردین 1390 19:58 توسط gashin |

 

ائلشن یک مرد بود-مجموعه داستانهای متفاوت

باران که می بارد تو می آیی            بارانِ گل ، بارانِ نیلوفر
باران ِمهر و ماه و آئینه                     بارانِ شعر و شبنم و شبدر

باران که می بارد تو در راهی            از دشت شب تا باغ ِ بیداری
از عطر عشق و آشتی لبریز             با ابر و آب و آسمان جاری

غم می گریزد ، غصه می سوزد        شب می گدازد ،سایه می میرد
تا عطرِ آهنگ تو می رقصد.....           تا شعر باران تو می گیرد........


از لحظه های تشنه ی بیدار             تا روزهای بی تو بارانی
غم می کُشد ما را و می بینی         دل می کِشد ما را تو می دا نی

+ نوشته شده در شنبه بیستم فروردین 1390 19:54 توسط gashin |

 

روزهاي خوب باهم بودنمان گذشت ...
روزهايي که با چند خاطره تلخ و شيرين به سر رسيد و
تنها يادگار از آن روزها يک قلب شکسته برجا ماند.
روزهاي شيرين عاشقي گذشت و امروز من تنهاي تنهايم ، گذشت
و اينک دلم هواي تو را کرده است...
دلم تنگ است براي آن لحظه هاي شيرين با هم بودنمان !
دلم براي گرفتن آن دستان مهربانت ، بوسه بر روي گونه زيبايت تنگ شده است...
کاش دوباره آن روزهاي شيرين عاشقي مان تکرار مي شد ، کاش دوباره
مي توانستم آن صدايي که شب و روز به من آرامش ميداد را بشنوم...
دلم براي آن خنده هاي قشنگت تنگ شده است عزيزم...
تو رفتي و تنها چند خاطره که هيچگاه نمي توانم فراموش کنم بر جا گذاشتي...
خاطره هايي که ياد آن اين دل عاشقم را مي سوزاند....
دلم بدجور براي تو تنگ است عزيزم....
برگرد! بيا تا فصه نيمه تمام عشق را با شيريني به پايان برسانيم...
برگرد تا قصه من و تو پايانش تلخ و غم انگيز نباشد!
دلم براي لحظه هاي ديدار با تو تنگ شده است...
چه عاشقانه دستانم را مي گرفتي و در کنارم قدم ميزدي ، چه
عاشقانه مرا در آغوش خود مي فشردي و به من مي گفتي که مرا دوست مي داري!
چرا رفتي از کنارم؟ تو رفتي و من تنهاي تنها در اين دنياي
بي محبت با چند خاطره تلخ مانده ام...
برگرد تا دوباره آن خاطره هاي شيرين با هم بودنمان تکرار شود....
دلم بدجور براي تو ، براي حرفهايت ، درد دلهايت ، صداي گريه هايت تنگ شده است..
عزيزم برگرد تا دوباره جان بگيرم و مني که اينک خسته از زندگي ام نفس بگيرم....
با آمدنت مرا دوباره زنده کن و احساس را در وجودم شعله ور کن
تا عاشقانه تر از هميشه از تو و آن عشق پاکت بنويسم...
عزيزم برگرد تا دوباره جان بگيرم
و مني که اينک خسته از زندگي ام نفس بگيرم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در شنبه بیستم فروردین 1390 19:30 توسط gashin |

یاد اون روزا که شروع آشنائی بود ..شروع آشنائی همیشه جالبه ولی زود گذره ...

 

گفتمش : دل می خری ؟

برسید چند؟

گفتمش : دل مال تو، تنها بخند !

خنده کرد و دل زدستانم ربود

تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل ز دستش روی خاک افتاده بود

جای بایش روی دل جا مانده بود ......

 

اما همیشه هر شروعی پابانی هم داره .. پایان تلخی که هر روزش بد تر از مرگه ولی با گذشت زمان اون تلخی هم برات طعم شیرینی داره ،


می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ويرانه خويش

بخدا می برم از شهر شما

دل شوريده و ديوانه خويش

می برم، تا كه در آن نقطه دور

شستشويش دهم از رنگ گناه

شستشويش دهم از لكه عشق

زينهمه خواهش بيجا و تباه

همه چیز تموم میشه و سه تا چیر باقی میمونه


تجربه و خاطره و گذر عم
ر




وقتی به گذر عمرم نگاه میکنم می بینم که ..... کاش هنوز 15 سالم بود تا اشتباهاتم رو تکرار نمی کردم ولی اینم می دونم 5-6 ساله دیگه هم به میگم کاش 25 سالم بود تا اشتبا......
سالهاس که سنگینی گذر ثانیه ها روی دوشم حس میکنم


وقتی به خودم فکر میکنم می بینم این ترانه ابی چقدر باهام صادقه

 

مثله پروانه ای در مشت
چه آسون میشه ما رو کشت



اما خیلی وقته تصمیم گرفتم که به راحتی کشته نشم .

به خاطره همین دیگه بوم خاطراتم رو روبروی نقاش نمی ذارم
تا به آرامی آغاز به مردنم کنم .

 

+ نوشته شده در شنبه بیستم فروردین 1390 19:2 توسط gashin |

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

من منتظرت شدم ولي در نزدي

بر زخم دلم گل معطر نزدي

گفتي كه اگر شود مي آيم اما

مرد اين دل و آخرش به او سر نزدي


 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


 

هر چه بر من گذشت حقم بود من از اين بيشتر سزاوارم تو گناهي نداري اي زيبا مرگ بر من كه دوستت دارم




تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

در جوانی غصه خوردم هیچ کس یادم نکرد / در قفس ماندم ولی صیاد آزادم نکرد / آتش عشقت چنان از زندگی سیرم بکرد / آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد.

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


تکیه بر دوست مکن محرم اسرار کسی نیست / ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


 


 

آرزو دارم شبي عاشق شوي .آرزو دارم بفهثمي درد را .تلخي برخوردهاي سرد را .مي رسد روزي كه بي من سر كني .مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني ...

 


 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


 

مهر تو به مهر خاتم ندهم ،وصلت به دم مسیح مریم ندهم،عشقت به هزار باغ خرما ندهم،یکدم غم تو به هر دو عالم ندهم

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت،سفری که بر نگشتم غرق شدم توی نگاهت، دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود،چشم تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود،من همون لحظه اول آخر راهو میدیدم،تپش عشق و تو رگهام عاشقانه می چشیدم

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد



 

تو رو خواستن اشتباه بود - تو رو دیدن یه گناه بود - دلم از گناه نترسید - که وجودت چون پناه بود

 

تو بودی باور من-تو یار و یاور من- تو بودی عشق اول-رفیق آخر من- تو بودی شور هستی-رفیق خوب مستی-تو بودی کعبه ی عشق-مثل خدا پرستی

 


 

 

اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ می کند... بگذار پایان تو را غافلگیر کند درست مانند آغاز

 


 

من برنده ام ... چون نجواهایم را به ترانه های ماندگار تبدیل می کنم.

 

دل آدم ها به اندازه ی حرفهاشون بزرگ نیست ... اما اگه حرفاشون از دل باشه می تونه بزرگترین آدم ها رو بسازه

 

هميشه واسه گلي خاک گلدون باش که اگه به آسمون هم رسيد يادش باشه ريشش کجاست

 

آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد ، آزادی ماه است که او را پایبند می کند

 

اگر برگ درخت در پاییز نمی افتاد، جایی برای روئیدن برگ های بهاری پیدا نمی شد.

 

آن کس که با داشته های خوب خود خوشحال نیست ، با برآورده شدن آرزوهایش نیز خوشحال نخواهد بود.

 

درازترین سفر با یک گام برداشتن آغاز می شود.

 

باران را دوست دارم ، چون بی هیچ چشم داشتی به زمین می آید. این فاصله را  با تمام عشق طی می کند تا به ما اهالی خاک نوید تازگی و آبادانی بدهد.

 

جایی در پشت ذهنت ، به خاطر بسپار که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست.

 



 

وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن ...به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد...نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم... گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد

 

زندگی مثل دوچرخه سواری می مونه ..واسه حفظ تعادلت هميشه بايد در حركت باشي ....آلبرت انیشتن

 

صدا كن مرا كه صدايت زيباترين نواي عالم است صدا كن مرا كه صدايت قلب شكسته ام را تسكين ميدهد صدا كن مرا تا بدانم كه هنوز از ياد نبرده اي مرا نشسته ام تا شايد صدايم كني صدايم كني ومحبت بي دريقت را نثارم كني

 


 

نشنو از نی ، نی حصیری بی نواست

بشنو از دل ، دل حریم کبریاست

نی بسوزد خاک و خاکستر شود

دل بسوزد خانه ی دلبر شود


 



 


 

هي فلاني مي داني ؟ مي گويند رسم زندگي چنين است...

مي آيند.... مي مانند.... عادت مي دهند.... ومي روند.

وتو در خود مي ماني و تو تنها مي ماني

راستي نگفتي رسم تونيز چنين است؟.... مثل همه فلاني ها....؟


اگر کلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست اگر کلمه دوستت دارم راضي کننده و تسکين دهنده قلب هاست اگر کلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست اگر کلمه دوستت دارم نشانگر عشق راستين من به توست اگر کلمه دوستت دارم کليد زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد ميزنم دوستت دارم

 



 

عشق اين است که تو با صداي من سخن بگويي و با چشمان من ببيني و هستي را با انگشتان من کشف کني

 



 

نمي دونم که چرا هر وقت به تو مي رسم ، نمي توانم از تو

بگويم. براي گفتنت واژه کم مي آورم. به هر حال ، بدان

که بيشتر از اين حرف ها و واژه ها برايم معنا مي دهي

 


 

 

من چه كنم خيال تو منو رها نمي كنه

اما دلت به وعده هاش يه كم وفا نمي كنه

من نديدم كسي رو كه مثل تو موندگار باشه

آدم خودش رو كه تو دل اينجوري جا نمي كنه

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم فروردین 1390 23:4 توسط gashin |

SaliJooN.Info

برو به ادامه مطلب


.:ادامــه مـطــلــب:.

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم فروردین 1390 16:34 توسط gashin |

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

SaliJooN.Info

دوستت خواهم داشت

به همين واژه ی تبدار قسم

دوستت خواهم داشت

به همين قلب گرفتار قسم

دوستت خواهم داشت

به دل خسته وُ بيمار قسم

دوستت خواهم داشت

به تو و لحظه ی ديدار قسم

دوستت خواهم داشت

به همين حسرت بسيار قسم

دوستت خواهم داشت

به عيار تو به معيار قسم

دوستت خواهم داشت

به گُلِ سايه ی ديوار قسم

دوستت خواهم داشت

به همين لحظه ی اقرار قسم

دوستت خواهم داشت

به تو آری ، به تو بسيار قسم

دوستت خواهم داشت
**

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه کردم ...

تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .

تنهايي را دوست دارم زيرا....

در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد.

SaliJooN.Info

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم فروردین 1390 17:9 توسط gashin |

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تو یعنی گونه های غنچه ای را
به رسم مهربانی ناز کردن
تو یعنی کوچه باغ آرزو را
به روی گام یاسی باز کردن
تو یعنی وسعت معصوم دل را
به معنای شکفتن هدیه دادن
تو یعنی بوته ای از رازقی را
میان حجم گلدانی نهادن
تو یعنی جستجوی آبی عشق
تو یعنی فصل پک پونه بودن
تو یعنی قصه شوق کبوتر
تو یعنی لذت سبز شکفتن
تو یعنی با تواضع راز دل را
به یک نیلوفر بی کینه گفتن
تو یعنی وسعتی تا بی نهایت
تو یعنی نغمه موزون باران
تو یعنی تا ابد ایینه بودن
برای خاطر دلهای یاران
تو یعنی در حضور نیلی صبح
گلی را به بهار دل سپردن
تو یعنی ارغوانی گشتن و بعد
هزاران دست تنها را فشردن
تو یعنی مثل شبنم عاشقانه
گلوی یاس ها را تازه کردن
تو یعنی حجم رویای گلی را
میان کهکشان اندازه کردن
تو یعنی پونه را زیر باران
میان کهکشان اندازه کردن
تو یعنی بی ریا چون یاس بودن
و یا به شهر شبنم ها رسیدن
تو یعنی انتظار غنچه ها را
میان شهر رویا خواب کردن
تو یعنی غصه های زرد دل را
به رنگ نقره مهتاب کردن
تو یعنی در سحرگاهی طلایی
به یک احساس تشنه آب دادن
تو یعنی نسترن های وفا را
به رسم مهربانی تاب دادن
تو یعنی غربت یک اطلسی را
ز شوق آرزو سرشار کردن
تو یعنی با طلوع آبی مهر
صبور و شوق آرزو سرشار کردن
تو را آن قدر در دل می سرایم
که دل یعنی ترا زیبا سرودن
فدای تو شقایق احساس
و رویای بی آغاز سرودن.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم فروردین 1390 17:7 توسط gashin |

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

سلامی به گرمی آفتاب وبه بلندی آسمان بی کران

ووسعت دریا به تو ای کسی که سپیده دم وجودم ازتو

آغازشدوتازمانی که شب زندگانی منفرا رسد توبه من

نوروگرما خواهی داد تویی که دررگهای من جاری هستی

وتویی که در قلب من می تپی وتویی که به من دوست

داشتن رایاد دادی وتویی که همیشه دوستت داشته ام

وخواهم داشت،تویی که اگرنبودی روزمن خورشید وشبم

ماه وستاره نداشت ولب من لبخند را یادنمی گرفت ومن

پرستش وعشق را یادنمی گرفتم وباورنمی کردم که

اگرتونبودی من هم نبودم توسرچشمه ی هستی و

وجودمنی پس بامن بمان عشقم.                                    

درانتظارتو....   

                     تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
              

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم فروردین 1390 17:5 توسط gashin |

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
من اگرديوانه ام

با زندگي بيگانه ام

مستم اگر يا گيج و سرگردان و مدهوشم

اگر بي صاحب و بي چيز و ناراحت

خراب اندر خراب و خانه بر دوشم

اگر فرياد منطق هيچ تأثيري ندارد

در دل تاريك و گنگ و لال و صاحب مرده ي گوشم

به مرگ مادرم : مردم

شما اي مردم عادي

كه من احساس انساني خودرا

بر سرشك ساده ي رنج فلاكت بارتان

بي شبهه مديونم

ميان موج وحشتناكي از بيداد اين دنيا

در اعماق دل آغشته با خونم

هزار درد دارم

درد دارم


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم فروردین 1390 17:3 توسط gashin |

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ازدیروز ها به دنبالت دویدم وبه امیددیدارت به امروزرسیدم ولی افسوس،افسوس که توبه فرداها سفرکردی.

وقتی بارون می باره روغبارجاده ها،وقتی خاطره های تورویادم میاره،تازه احساس می کنم که چشمام بارونیه،پشت این پنجره هاداره بارون می باره.

لحظه به لحظه دم به دم ساعت به ساعت خواهمت،اگرخوشم یاناخوشم درهردو حالت خواهمت،گرزبانم رابه جرم خواستنت بیرون کشند،آن زمان ای نازنین من بااشاره خواهمت.

بی توبودن کارمن نیست تادلت نرفته برگرد،ماکه راهمون یکی بود چراجاده ماروگم کرد.

به پاکی قلبت قسم ندونطنین صدایت نمیتوانم زندگی کنم ای کاش بدانی درتک تک لحظه هایم جاگرفتی وبرای من هیچ چیزآرامش بخش ترازباتوبودن نیست.

آدماازآدمازود سیرمیشن،آدماازعشق هم دلگیر میشن،آدماروعشقشون پامیذارن،آدما آدمو تنها میذارن،منودیگه  نمی خوای خوب میدونم،توکتاب  دلت اینو می خونم.

غمگین وبی قرارم،زخمی ترازبهارم،وقتی توروندارم،نفرین به هرچی دارم.

یه عالمه غصه توسینه دارم،به کی بگم که همزبون ندارم،کارمن شده غم روی غم گذاشتن،توی باغ دل غنچه غم کاشتن،عاشق من تشنه به خونم شده،غم خودش رو به دست من سپرده.

نگاهی کردودربه درکرد،یقین کردعاشقم بعدش سفرکرد،شکستی خورد وآمدتابماند،ولی من رفته بودم اوضررکرد.

انکه شوق زندگی درانگیزد تویی،آن که مهرش بادل وجانم درآمیزد تویی،آخرین نقشی که شب درخاطرم ماندزتوست،اولین یادی که صبح ازخاطرم خیزد تویی.

منی که باشبنم چشمات میگرفتم وضو،حالا دیدن تو برام شده یه آرزو.

زندگی مثل گل یاس پرازخاطرهاست،وتوشبگردصمیمانه رویای منی،که نسیم نگهت وشمیم نفست،سایبان تن بی روح من است،ای تب زیستنم بامن باش وبمون.

کاش می شدلحظه هاراقاب کرد،روزهای تیره را درخواب کرد،کش دنیا تاهمیشه مهربان وساده بود،یابه آدم هارسم عاشقی آموخته بود،کاش می شدقفل دل را باز کرد،در کنار اشک ولبخند زندگی آغاز کرد.

زچشمم هرچه دورافتی به دل نزدیک تر باشی،توراکی می تواند روزگار ازیاد من بگیرد.

تو اولین جنگاوری بودی که قلعه قلب مرا با تیر نگاهت و کمان ابروانت فتح کردی ومرا اسیر قلب خود ساختی.

فریاد زدم بدونی بیزارم از جدایی ،دلم برات تنگ شده عزیز دل کجایی.

زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیرورو شد،برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد،تا نفس کشیدی انگار نفسم پرید تو سینه،ابر وباد ودریا گفتن حس عاشقی همینه.

داستان زندگی من قصه ای است که متن آن وجود تو وپایان آن نبود توست.

بین این همه غریبه یه نفر مثل تو میشه،آشنایی که تو قلبم می مونه واسه همیشه،نمی تونم نمیتونم که تو رو رها کنم،بعد تو من چه کسی رو عشق من صدا کنم.

مانده ام با غم هجران نگارم چه کنم،عمر بگذشت وندیدم رخ یارم چه کنم ،چشم آلوده کجا دیدن دلدار کجا،چشم دیدار رخ دوست ندارم چه کنم.

عشق را هر که در قلبم نوشت،کرد آن را خراب سرنوشت،دلم را هرچه به دست آورد، زد خنجر به قلبم مرا لایق ندانست.

عشق رازی است مقدس برای کسانی که عاشقند، عشق برای همیشه بی کلام می ماند،اما برای کسانی که عشق نمیورزند عشق شوخی بی رحمانه ای بیش نیست.

عشق بافتن جامه ای است که تار و پودش رشته هایی از قلب ماست،عشق ساختن خانه ای است ازجنس مهربانی،صادقانه می گویم دوستت دارم وهر فکرو نفس من آغشته به توست.

دوست دارم توسخن گویی ومن فقط گوش کنم،غم دل را به کلام تو فراموش کنم،سینه بشکافم وقلبم به تو تقدیم کنم،تابدانی که جای تو فقط درقلب من است.

لحظه لحظه انتظار را با عشق تو می گذرانم،وهر لحظه نام زیبای تو را زیر لب زمزمه میکنم،قلب عاشق من فقط تو را می خواهد وفقط به خاطر وجود توست که می تپد.

من منتظرت شدم ولی در نزدی،بر زخم دلم گل معطر نزدی،گفتی که اگر شود می ایم اما، مرد این دل وآخرش به او سر نزدی.

غم بی تو ماندن آنچنان سنگین است که به هر آیینه ای می نگردم،می شکند.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم فروردین 1390 15:20 توسط gashin |

X

سلا م خوشحالم بهم سرزدید امیدوارم خوشتون آمده باشه.هر کی با تبادل لینک مافق منو با اسم در خلوت تنهایی.زمزمه های دلتنگی بلینکه بعد بهم خبر بده تا لینکش کنم.نظر یادتون نره


Home
Email
Profile
.:Bahar 20:.

Archives

شهریور 1390

مرداد 1390

تیر 1390

خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390




Links

میلاد جون(ضررمیکنید نرید)
رنگارنگ
دنیای عاشقی
نگین کردستان
دخترمشرقی
حرف های دل من.... با خودم
دنیای عاشقی2
علیرضادی ال
آخرین ضربان قلبم-هلن
ღღقطرات بارانღღ(عسل جووووووووووووووون)
عاشقانه و خواندنی
دوتا عاشق
همه چیز
من و تو و گپ دوستانه
سولسلاس
مجموعه داستان های متفاوت
حرف های دل یه دختر خسته
ღدو لب خندونღ
وبلاگ یک دختر کرد
ازتبار آریایی...
.•*♥ وبلاگ مملي و دوستان ♥*•.
غمــــــــــــــ ـ ـکده
♥ تو به من خنديدی و نمي دانستی ... ♥
زیر باران مرا عاشقانه ببوس...
افزایش بازدید استثنایی
lost love(سامان جووووون)
میخوام پیاده شم.... دنیا نگه دار
صبح تاریک
تلالو آرزوها
بوی بارون
قلب صورتی(فاطمیاجون)
♦ ♠ ♥سفیـــــد کم رنـــــگ♦ ♠ ♥
دفترچه دلتنگی های یه عاشق
خسته از تنهایی(گشین جووووووون)
BREAK HEART
عـــــكس و مـــــطلب بيـــــــــا تو
دخترک تنها(مریم جونم)
کلبه میلاد جون
دشتی به وسعت تمام آرزوها
همه ی دنیای من نگاه اویلا
*••* دالانــی بـــه ســوی بـهشتــــ *••*
**اندکی صبرسحرنزدیک است**
بزرگترین وبلاگ دخترونه
javada vurud mamnoo
ZAFA..یعنی عشق..ZAFA
~~در حسرت یک نگاه~~
رپ
پس کوچه های عشق
باران دوستی
چهاردیواری تنگ وتاریک
قرمزی
دوعاشق جدا ازهم
دلتنگی های من....علی جون
نارسیس فرشاد جون
برنارفیقان شرم باد....سالار جون
برگی ازیک نوشته .(آرومک)محسن جوووون
آرسنال.میلان .پرسپولیس(گه شین گیان)
I♥Uکلبه ی دلتنگی های یه عاشق تنهاI♥U
داستان عشق پارسا(پارسا جوووووون)
عشق بی انتها(داداش میلاد جونم)
دختر توت فرنگی(رحون جووووون)
منتظر(دورترین نزدیک)
قاتل فراری
come4dl(بیا برای دانلود)
طوفان صدا.مجید خراطها(علی جون)
silent6770(نوید جون)
رویای نیمه خیس(زاهد گیان)
قالب های فوق جدید بلاگفا


LinkDump

طـــراح قـــالــب
پیمان رد
آرشیو پیوندهای روزانه


Amar


تعداد بازديدها:


 فال حافظ - قالب وبلاگ